59 بازدید

نقد و بررسی سریال کره ای آجوشی من

⏰ آخرین به روز رسانی : ۲ مهر ۱۳۹۷

آجوشی من (آقای من)

منتقد: سحر

کاری از تیم آی آر کره

نویسنده: Park Hae Young

کارگردان: Kim Won Suk

برای آماده کردن این نقد وقت زیادی صرف شده. امیدوارم مورد توجهتون قرار بگیره و تا پایان این بخش همراهیم کنین.

مقدمه

نویسنده Park Hae Young آثار زیادی ندارد. “دوباره اوه هه یونگ” یکی دیگر از آثارش است که داستانی کاملا متفاوت از آجوشی من دارد.

کارگردان Kim Won Suk آثار خوب دیگری از جمله “شریک” ، “خواهر سیندرلا” ، “رسوایی سونگ کیون کوان” ، “ستاره بزرگ” ، “زندگی ناتمام” و “سیگنال” را در کارنامه کاری خودش دارد.

“آجوشی من” سریال ۱۶ قسمتی محصول کره جنوبی میباشد که از ماه مارس تا می ۲۰۱۸ هر چهارشنبه و پنج شنبه از شبکه tvN پخش شد.

داستان این سریال درباره مردی متاهل است که در دهه ۴۰ سالگی ست و روند زندگی اش یکنواخت و ناامیدانه ست ولی با دختری ملاقات میکند که زندگی اش را متلاطم، و نهایتا مسیر زندگی اش عوض می شود و هردو به آرامش میرسند. فضای این سریال سرد و تاریک است و موضوع آن جدی است. داستان سریال کاملا رئال است و زندگی واقعی در کره جنوبی را بخوبی نشان میدهد.

فیلمنامه قدرتمند، انتخاب مناسب بازیگران، بازی زیبای بازیگران، فیلمبرداری خاص و تدوین متفاوت سریال، همه دلایلی هستند که به جذابیت هرچه بیشتر سریال کمک شایانی کرده است.

این سریال کلیشه هایی که خیلی در سریال های کره ای میبینیم را ندارد. مثلا: عشق های آتشین، سفرهای پر هزینه، رستوران های شیک، کول گرفتنهای وقت و بی وقت، خانه های مجلل و پر از خدمتکار، زیورآلات برند و گرانبها، افراد ثروتمند که هرچه میخواهند برای آنها فراهم است، افرادی که هیچ وقت لباس تکراری نمیپوشند، وارثین شرکت های بزرگ و معتبر که هر حرکتی از آنها مساوی است با واکنش خبرنگاران و مقالات و اخبار تلویزیون، دخترهایی بدون جذابیت خاصی که تمام پسرهای سریال عاشق سینه چاکشان میشوند، دختر و پسرهایی که بین بقیه مردم معروف و محبوب هستند و نهایتا همخانه میشوند، موقعیت های تصادفی و…

برای این سریال اتفاق بزرگ و سورپرایزی وجود ندارد که بعد از اسپویل شدن انگیزه تماشا کردنش را از دست بدهید. و آنقدر زیباست که هرچقدر هم ماجراهای سریال را بدانید بازهم کشش و جذابیتی دارد که بیننده را مجبور میکند آن را دنبال کند. هرچند من در ادامه، ماجراهای سریال را لو ندادم و فقط از روابط آدم ها و خلق و خو و ویژگی هایشان گفتم.

خلاصه داستان:

سریال با صحنه ای در شرکت شروع میشود. لی جی آن (آی یو) بدون توجه به همکارانش مشغول انجام کارها است. ناگهان زنبوری باعث وحشت زنان شرکت میشود و نظم شرکت بهم میخورد. اما لی جی آن همچنان بدون توجه به دیگران مشغول است. پارک دونگ هون (لی سون کیون) هم سعی دارد زنبور را زنده بگیرد و به بیرون بفرستد. اما زنبور روی لی جی آن که آرام نشسته بود، می نشیند. جی آن کاملا بی اعتنا با یکی از پرونده ها به آن میزند و زنبور مستقیم به داخل سطل آشغال می افتد. و این آرامش و بی اعتنایی کمی موجب حیرت و شاید خجالت بقیه کارکنان میشود. این شروع جذاب برای معرفی نقش های اول سریال کافی بود.

بعدا دونگ هون از جی آن میپرسد که چطور دلش آمد یک زنبور را بکشد و بدترین چیزی که کشته چه بود؟ جی آن با لحنی بی رمق در جواب میگوید آدم! اما از شخصیت جدی و صورت سرد و بی روح او بنظر نمی آید شوخی کرده باشد. ولی دونگ هون گمان میکند او را دست انداخته است!

همین اتفاق، شروعی است که دونگ هون توجه بیشتری به جی آن نشان دهد و ماجراهای بعدی اتفاق می افتد که ترجیح میدهم توضیح ندهم تا خودتان ببینید.

معرفی و بررسی شخصیت ها

پارک دونگ هون (لی سون کیون)

آجوشی مهربون سریالمون. ۴۴ سالشه. کم حرف و کم رو. صدای آروم و گرمی داره. مهندسه و توی شرکت مهندسی سازه کار میکنه و سِمَتش سرپرست تیم نظارت بر ایمنی ساختمان هست. تیمشون ۴ نفره و کوچکترین تیم شرکته و مدیر همیشه از کارشون ناراضیه. با اینکه حدود ۲۰ ساله توی شرکت “سامان ای سی” کار میکنه و مهندس باتجربه و کار بلد و با وجدانیه اما به جای ارتقا تنزل مقام هم پیدا کرده.

محبوبترین پسرِ مادرشه. همیشه برادراش میگن که دونگ هونو از ما بیشتر دوست داری. به قول مادرش، دونگ هون حرف نمیزنه و نمیگه که چی میخواد برای همین بیشتر نگرانشم.

اعتماد بنفس نسبتا پایینی داره و نگران حرف مردمه. یکبار توی مترو در اثر ازدحام جمعیت با جی آن پِرِس میشن. این مرد چهل و اندی ساله معذب میشه ولی جی آن کاملا بی خیال گوشی دونگ هونو برمیداره و برنامه شنود روش نصب میکنه.

دو جون یونگ کسی که در دوران دانشگاه هوبه (سال پایینی) او بوده هم اکنون مدیر عامل شرکته و دونگ هون باید به کسی که سونبه (ارشد) اوست احترام بذاره و سر خم کنه. همه کارمندان شرکت، رابطه این دو نفر رو میدونن و تنفر دونگ هون از دو جون یونگ سر زبان هاست. دلیلش رو هم منطقی میدونن و میگن هوبه، رئیسِ سونبه شده! هرچند به نظر میاد دونگ هون از این موفقیت دو جون یونگ در حالیکه خودش بدون پیشرفت بلکه پسرفت مانده عذاب میکشه، اما دلیل تنفرش به همین جا ختم نمیشه و در قسمتی از سریال اعتراف میکنه که حس میکنه جون یونگ در حقش کار بدی کرده و ناخودآگاه از او تنفر پیدا کرده.

متاهله ولی ظاهرا علاقه ای به همسرش نداره اما به زندگیش متعهده. تا آخر بصورت مشخص و واضح عشقی ازش نشون نمیدن. یعنی نه تایید میکنه و نه انکار. یه پسر هم به نام جی سوک داره اما چون روند سریال طوریه که نمیشد یه پسر بچه رو تو داستان جا داد، اینطور میگن که برای تحصیل رفته. و به جز چند عکس و تماس و یکبار تماس ویدیویی، اثری ازش نیست. و به جای حضورش، تاثیرش رو توی سریال میبینیم. با توجه به سن و سال دونگ هون نمیشد بچه ای هم نداشته باشه. هرچند پدر بودنش بیشتر هم موجب تعهدش به زندگیش میشه.

به کارش علاقه ای نداره و زندگیش کسالت باره. به نظر میاد خونه و محل کارش براش مثل جهنمه. با اینحال پیش مادر و برادراش ناراحتیاش رو بروز نمیده حتی همسرش رو فوق العاده هم میدونه.

همسرش بهش خیانت میکنه و دونگ هون میفهمه اما تو خودش میریزه. و دوست نداره احدی از این موضوع بویی ببره و معتقده تا وقتی بقیه ندونن اشکال نداره. حتی میگه اگر همسرم بفهمه که من میدونم بهم خیانت کرده ترکم میکنه! اعتقادات و روحیات خاصی داره که برای من قابل درک بود.

به خانوادش یعنی دو برادر و مادرش خیلی اهمیت میده. هرشب بعد از کار با برادرا و اغلب با بقیه دوستانشون دور هم جمع میشن، شام میخورن و مینوشن. از مشکلاتشون، خاطراتشون، بدبیاری ها، و آرزوهاشون حرف میزنن. این خلاصه ای از زندگی هر روزشونه. قطعا عاشق شخصیت دونگ هون میشین.

لی جی آن (آی یو)

دختر ۲۱ ساله سرسخت و پوست کلفتی که هیچ کس و کاری نداره. معمولا گرسنه ست. و کل خانوادش یه مادر بزرگ پیر و کر و لال و ناتوانه که سرپرستشه. به ظاهرش اهمیت نمیده یعنی زندگی اونقدر بهش سخت گرفته که فرصت نمیکنه به ظاهرش فکر کنه. حتی نمیدونه که چقدر خوشگله. و انگار مهم نیست بقیه چه نظری در موردش دارن اما هرطور شده نمیخواد کسی درمورد اسرارش بفهمه.

با کسی صحبت نمیکنه و دوستی نداره و دوست هم نداره با دیگران صمیمی بشه. چون معتقده با هرکس صمیمی بشه رازشو میفهمه و ترکش میکنه. از هم صحبت شدن و معاشرت با بقیه به شدت دوری میکنه و حتی معمولا جواب دیگران رو هم نمیده و با اکراه با بقیه صحبت میکنه. توی کلامش هیچ احساسی نیست. لحن صداش فراز و فرودی نداره. صدای خسته و کسلش نشون از درون سختی کشیدش داره. دروغ نمیگه و اگر سوالی ازش میپرسن یا سکوت میکنه و جوابی نمیده و یا حقیقتو میگه. تمام حرفاشو رک و راست و با صراحت میگه.

شخصیت محکمی داره. یکبار قرضش به کوانگ ایل رو پرداخت میکنه و ازش میخواد رسید بهش بده و اینو قید کنه که اگر یه بار دیگه بی اجازه وارد خونش بشه، جی آن بقیه قرضشو به اون پرداخت نمیکنه ولی کوانگ ایل او رو به باد کتک میگیره و جی آن به خونه برمیگرده. من اینجا خیلی ناراحت شدم اما جی آن رسید رو در میاره و اون چه که خواسته بود توش نوشته شده و امضا شده. این تیکه خیلی برای من صحنه جالبی بود. انگار جی آن به چیزی که خواسته رسیده و مهم نیست که در ازای اون، چقدر کتک خورده.

دختر کم سن و سالی که سختی های مختلفی از دنیا رو چشیده و دنیا هیچ وقت باهاش خوب تا نکرده خودشو سی هزار ساله میدونه و از تمام فصل ها متنفره. این ها شاید از غم انگیزترین دیالوگ هاش بود. زندگی سخت و رقت انگیزی که داره اجازه نداده تحصیلات درست و حسابی داشته باشه. بخاطر همین کارمند قراردادی توی شرکت سامان ای سی هست و علاوه بر اون کارای پاره وقت دیگه ای هم داره.

بدهکاره و شدیدا محتاج به پوله. برای اینکه پول بیشتری بدست بیاره دست به کارای عجیبی میزنه. یه وقتایی فکر میکنید این دختر بی پناه و ریزه میزه چقدر باهوش و بی پرواست و چقدر میتونه خطرناک باشه که این کارا ازش برمیاد. دوستی داره که با اون کارای خطرناکشونو انجام میدن. هر دو هم زبل و زرنگن.

آدمی که شاید پست ترین شغل رو توی شرکت داره و کار مهمی توی شرکت انجام نمیده و کسی بهش توجهی نداره اما بزرگترین تنش ها رو توی شرکت ایجاد میکنه.
بعدا دوستایی پیدا میکنه که حداقل باعث میشه خوشحالتر باشه و قیافش اونقدرا هم مثل بدبخت بیچاره ها نباشه.

تعریف دونگ هون ازش رو دوست داشتم: دختری که لباساش مناسب این فصل نیست و صورت قشنگی داره.

شاید درست باشه اگه بگم کمترین دیالوگ ها رو توی سریال، جی آن داشت. و بیشتر با بدنش بازی میکرد. واقعا حرکات چهره شو دوست داشتم. وقتی که توی شرکت ازش میخوان جلوی بزرگان شرکت بشینه و از رابطش با دونگ هون بگه، چهره ی مستأصل و مضطربش که انگار کمی هم ترسیده.

وقتی که دونگ هون از رازش باخبر میشه و زار زار گریه میکنه، وقتی که دونگ هون و رفقاش اونو تا دم در خونه همراهی میکنن و به همسایش میسپرن که مواظب جی آن باشه و هواشو داشته باشه که حتی منتظر تشکر ازش نمیمونن و راهشونو میکشن که برن، چهره جی آن متعجب و متحیره چون برای اولین بار در زندگی، آدما بهش اهمیت دادن و باهاش مهربونن. و با صدایی آروم تشکر میکنه. وقتی که بی اعتنا و بی خیال از کنار دونگ هون رد میشه ولی جلوتر میاد و با ناراحتی می ایسته…

قیافه سردش که کم کم در طول سریال عوض میشه. فایتینگ گفتن های بی رمقش وقتی که هیچ انرژی و قدرتی تو صداش نیست ولی میخواد به دونگ هون قدرت بده.

ظاهر ساده ی جی آن رو دوست داشتم. دو سه دست لباسی که همیشه همونا رو میپوشید. و معلوم بود سالهاست این جسم خسته رو همراهی میکنن و به تنش زار میزد و کیف کهنه ای که همیشه حمایلش بود و کفشی که حتی مچ پاهاشو نمیپوشونه و این تن خسته و منتظرِ دونگ هون رو میکِشه. موهایی که با بی حوصلگی بسته شده و کُتی که انگار روی دوش جی آن زیادی و سنگینی میکنه، همه اینها ظاهر فقیرانه و بدبخت لی جی آن رو تشکیل میده که دل آدم به حالش میسوزه ولی دلخراش ترین صحنه مربوط به جی آن اون جایی بود که سر قبر مادربزرگش صورتش رو به قبر میچسبونه کاری که با مادربزرگش انجام میداد و انگار اینکار بهش آرامش میداد. ولی تنها خانوادش رو از دست داده…

یه نکته جالبی که پیدا کردم تصویر زیره. سمت چپ بازیگر نقش کودکی لی جی آن و سمت راست کودکی آی یو هست که میبینید چقدر زیاد شباهت دارن و این نشون میده بازیگرا با چه دقت و وسواسی انتخاب شدن.

آی یو با اینکه خواننده ست اما نشون داد که چقدر بازیگر تواناییه. من تا قبل از این ازش خوشم نمی اومد ولی با این سریال به لیست بازیگران محبوبم اضافه شد.

سانگ هون و کی هون (پارک هو سان و سونگ سه بیوک)

سانگ هون برادر بزرگتر و کی هون برادر کوچکتر دونگ هون هستن. سانگ هون در کارش ورشکست شده و از همسرش جدا شده هنوز طلاق نگرفتن ولی با مادرش و کی هون توی یه خونه زندگی میکنن. شخصیت ساده و مهربونی داره. یه طنز کمرنگی در طول سریال هست که بار این طنز روی دوش سانگ هون و کمی هم بر عهده ی کی هون است. این طنز اونقدری نیست که بیننده رو به خنده بندازه در حد تلطیف کردن سریال از اون فضای سنگین و خفقان آور هست.

کی هون قبلا کارگردان بوده ولی حتی نتونست یک فیلم رو هم به پایان برسونه. یعنی شروع نکرده شکست خورد. مجرده و کوچیکترین پسره. یه جاهایی احساس میکنید کمی عصبی مزاج و حالی بی حالیه. بیشترین دیالوگا در سریال مربوط به این دو برادره. و اگر اینا توی سریال نبودن، بخش اعظم سریال به سکوت میگذشت.

هر دو برادر بیکارن و از اینکه نتونستن شغل آبرومندی داشته باشن پیش مادر پیرشون شرمنده ان. بعدا توی شرکت نظافت دوستشون کار گیر میارن. هرچند کار سختیه اما لااقل درآمدی دارن. کی هون از اینکه شغل پستی داره عصبی و شرمنده ست. مخصوصا پیش دونگ هون. چندین بار به دونگ هون میگه باعث خجالتتیم. چرا به زن داداش نمیگی ما نظافتچی هستیم؟ حتی جلوی همکاراش میگه چرا به همکارات نمیگی ما نظافتچی هستیم و وقتی دونگ هون میگه این کار موقتیه، با عصبانیت جواب میده نه دائمیه! اون خیلی وقتا روی این شغلش اصرار داره و اونو بلند میگه. انگار ته دلش باور داره که این دوره میگذره و موقتیه ولی خلاف اینو فریاد میزنه تا بقیه هم دلداریش بدن و بگن که این فقط موقته و میگذره.

این دو برادر بخاطر شرایط تأسف بارشون نگران اینن که مراسم فوت مادرشون بخاطر اونها حقیرانه برگزار بشه. ولی به برادر وسطی یعنی دونگ هون افتخار میکنن که حداقل اون تونسته توی یه شرکت اسم و رسم دار کار داشته باشه. و امیدوارن بخاطر دونگ هون هم که شده مراسم کفن و دفن مادرشون با آبرو برگزار بشه.

اما دختر تنهایی رو ملاقات میکنن که خیلی بدبخت تر و بی کس و کاره. و وقتی تنها خانواده جی آن فوت میکنه انگار سانگ هون نگرانی خودش رو در اون دختر بی پناه جست و جو میکنه و پولی رو که به سختی جمع کرده بود با خوشحالی برای مراسم مادر بزرگ جی آن خرج میکنه. اون برای به آرامش رسیدن خودش اینکارو انجام میده و حتی انتظار تشکر از جی آن هم نداره. انگار اون مراسمی رو که دوست داشت برای مادرش بگیره برای مادربزرگ جی آن میگیره و اینجوری به خودش افتخار میکنه که اون مراسم باشکوه رو گرفت و چهره پر رضایت جی آن بعد از مراسم، باعث میشه سانگ هون واقعا به خودش بباله و میخواد این افتخار رو برای خودش نگه داره و با هیچی عوضش نمیکنه و اونو بهترین کار زندگیش میدونه. سکانس پایان مراسم حس خاصی رو به بیننده منتقل میکنه. وقتی که همشون میدَوند انگار میخوان از بدبختی ها فرار کنن و زودتر طعم خوشبختی های زندگی رو بچشن.

پول جمع کردن سانگ هون هم ماجرایی داشت. این مرد میانسال روحیه کودکانه ای داره و با کلی شوق و ذوق پولاشو زیر کفپوش خونه جمع میکنه و اینو بعنوان راز خودش میدونه اما مادر و برادر کوچیکترش میدونن ولی وانمود میکنن نمیدونن که بامزه بود. laugh این روح لطیف و کودکانه ای که داره در کل سریال وجود داره. 

کانگ یو هی (لی جی آه)

همسر دونگ هون. وکیله. زن زیبا و باهوشیه. اما به همسرش دونگ هون خیانت میکنه. که البته ناشی از رفتار خود دونگ هون هست‌. دونگ هون به همسرش کم توجهه و بیشتر به خانوادش اهمیت میده. که باعث شده رابطه سرد و بی عاطفه ای با همسرش داشته باشن. و به نظر میاد حتی از هم دوری میکنن و سعی میکنن یک وعده غذا هم با هم نخورن. اینا رو خود بیننده حس میکنه هرچند یه جایی، اشاره ای هم بهش میکنن.

با اینحال کارای خونه رو انجام میده و خیلی وقتا از دونگ هون میپرسه شام خورده یا نه. انگار سعیش رو کرده برای گرم کردن رابطشون. ولی تاثیری نداشته. همونطور که خودشم توضیح میده.

یه بار جی آن بهش میگه بیشتر از همه اون جمله ای رو دوست داشتم که شوهرت پای تلفن میگفت چیزی احتیاج نداری؟ من توی فروشگاهم. جی آن دختر تیزیه و نکته رو گرفته بود درحالیکه یو هی با لحن بدی میگفت همش همینو میگه ولی نمیدونه چی میخوام!
با تمام اینها هنوز هم دونگ هون روی همسرش غیرت داره! شاید بگین نه پس تو رو خدا بیاد و غیرت نداشته باشه. مثلا زنشه! اما اگر سریالو دیده باشین این دو نفر از غریبه هم غریبه ترن و هیچ کاری با همدیگه ندارن! در مجموع شخصیت یو هی رو  دوست داشتم. زن صبوری بود.

چویی یورا (نارا)

دختر بازیگری که در فیلمِ نیمه تمامِ کی هون بازی میکرد و به دلیل بازی ضعیفش آن پروژه نیمه تمام رها شد و یورا تبدیل به دختری منزوی و افسرده شد. اما وقتی کی هون رو میبینه که مثل خودشه و موفق نشده و شکست خورده و شغل پستی داره خیلی خوشحال میشه. و شرایط وقتی عوض میشه که میفهمه اون پروژه ی نیمه تمام کلا کار موفقی نبود و بازی ضعیف یورا بهانه ای بود برای بهم خوردنش. زیاد نرمال نیست یه وقتایی رو اعصابه. به کی هون میومد! لنگه هم بودن 😀 

دو جون یونگ (کیم یونگ مین)

شاید باورتون نشه که ایشون ۴۷ سالشه! قشنگ ۱۰ سال کمتر بهش میخوره و در واقعیت ۴ سال از لی سون کیون (دونگ هون) بزرگتره!

توی دانشگاه سال پایینی دونگ هون و هم کلاس یو هی بود. حالا هم مدیرعامل شرکت سامان ای سی هست. که مافوق دونگ هونه. از همسرش طلاق گرفته. عاشق کسی میشه که نباید بشه! هرچند بعدا پیش جی آن اعتراف میکنه که عاشق نیست و فقط توی رابطه ای می افته که تظاهر میکنه میخواد حفظش کنه.

محتاطه و میگه خیلیا نمیتونن ببینن که من با این سن کمم تونستم مدیرعامل بشم و میخوان منو زمین بزنن. سعی میکنه هیچ آتویی دست کسی نده. آدم مضطربیه. مشخصه که از لحاظ روانی سالم نیست. همیشه توی شرکت نگاه نگرانش به جی آن و دونگ هونه. زیاد با بقیه هم صحبت نمیشه. یه کمی بدذات و خبیثه اما هنوز وجدان داره. شاید این رفتار نامتعادلش ناشی از عذاب وجدانش باشه. من نه تنها ازش بدم نمی اومد بلکه خوشمم میومد. ولی خب زیاد از کاراش و ضربه هاش به دونگ هون راضی نبودم. bye 

لی کوانگ ایل (جانگ کی یونگ)

طلبکار لی جی آن هست. در ابتدای سریال چهره ای منفی ازش نشون میدن. طلبکاری که آرامش رو از لی جی آن گرفته و حتی بی اجازه وارد خونه ش میشه و او رو به باد کتک میگیره. کسی که هیچ کار و زندگی ای نداره و تنها دغدغش اینه که دنبال جی آن باشه و عرصه رو بیشتر به اون تنگ کنه. و این علامت سوال تو ذهن بیننده نقش میبنده که چرا جی آن ازش هراسی نداره!

با گذر زمان میبینیم که رابطه این دو نفر به همین جا ختم نمیشه. اینقدر این پسر زیبا بازی میکنه و حالات درونیشو روی چهرش میاره که باورتون نمیشه درحال نقش بازی کردنه. شخصیت باور پذیری داره. و بیننده باهاش همدردی میکنه. اون جایی که جی آن بهش میگه چرا همش میای اینجا؟ منو دوست داری؟ عکس العمل کوانگ ایل جوری بود که نفرت و عشق رو توی چهرش میدیدیم. عشقی که کهنه شده و از قدیم الایام تو قلبش مونده ولی الان مجبوره به جی آن نفرت داشته باشه.

کم کم متوجه میشیم که جی آن طی حادثه ای، سالها قبل پدر وحشی، کوانگ ایل رو کشته. این درحالی بود که این دو نفر رفقای دوران بچگی بودن و کوانگ ایل همیشه از جی آن محافظت میکرد. ولی با این حادثه، عقل به کوانگ ایل میگه که باید دست از عشق بکشه و نفرت رو جایگزین عشق کنه. و این نبرد درون کوانگ ایل ادامه داره تا اینکه به فایل های صوتی جی آن گوش میده و میفهمه جی آن چه دردی رو تحمل میکرده و نظرش درباره کوانگ ایل چیه. و اینجاست که عشق پیروز این میدان و ناجیِ جی آن میشه. در کل، کوانگ ایل نقش زیادی نداشت اما اینقدر نقشش پررنگ بود که حتم دارم تحت تاثیر قرار میگیرین.

جونگ هی (اوه نا را)

صاحب بار جونگ هی و هم محله ای دونگ هون و رفقاش. تازه از تایلند برگشته. موهاش رو اعصاب بود و یه بار که صافشون کرده بود خیلی بیشتر بهش میومد. ابتدای سریال چیز زیادی ازش نمیدونیم و به نظر میاد شخصیت مرموزی داره. اما اینطور نیست. در ظاهر خودشو شاد نشون میده تا کسی از غمی که سالهاست به دلش چنگ زده بویی نبره. تنها مشتری های کافه اش دوستای قدیمیش ان و خودش میگه اگر شما نبودین من ورشکست میشدم و باید در اینجا رو تخته میکردم!

هنوز هم بار سنگین عشقی رو به دوش میکشه که ۲۰ سال ازش میگذره. یادآوری این عشق قدیمی اشکشو در میاره و سعی میکنه ازش متنفر باشه اما نمیتونه. تنها زندگی میکنه و هیچ همدمی نداره. ناراحت کننده بود که شب بار رو تعطیل میکرد و میگفت دارم میرم خونه و از کوچه پس کوچه ها می رفت و دوباره به بار میرسید و وقتی وارد اتاقش میشد، جوری رفتار میکرد و حرف میزد که انگار کسی توی خونه منتظرشه. انگار میخواست جوری زندگی کنه که آرزو داشت اونجوری باشه.

به نظرم اون نتونست عشق ۲۰ سال قبل رو فراموش کنه چون گیوم دوک آخرین عشقش بود و بعد از اون نتونست کسی رو ملاقات کنه و اگر کسی رو کنارش داشت اون عشق قدیمی فقط بخشی از خاطرات دوران جوانیش میشد.

انگار نویسنده سریال از آویزون بودن زن ها به مردا لذت میبره. توی سریال دوباره اوه هه یونگ، دختری بود که آویزون پسره ست. اینجا هم جونگ هی خودشو پست میکنه و به گیوم دوک میچسبه. البته بسی باعث شادمانیه که بیشتر به این قضیه دامن نزدن.

نقد و بررسی

این سریال واقعیت زندگی در کره را نشان میده. اما حسرت هایی هم برای من داشت. دختر ۲۱ ساله ای که نه خانواده درست و حسابی ای داشت و نه تحصیلاتی، میتونه در شرکتی معتبر هرچند در رده ای پایین و قراردادی استخدام بشه و به راحتی کارهای پاره وقتی داشت. چیزی که در ایران معنی ای نداره و پیدا کردن شغل هرچند با حقوق کم و پست به سادگی امکان پذیر نیست. ولی در کل زندگی در ایران راحتتره! چون ضعفا (!) میتونن دزدی و اختلاس کنن و اموراتشون میگذره!!

این سریال بی رحمی دنیا رو خیلی خوب به تصویر کشید. لی جی آن نمونه ی یک دختر بدبختی ست که قبول کرده دنیا به او روی خوش نشان نمیده به همین خاطر وقت خودش رو برای اون تلف نمیکنه. جی آن که درآمد زیادی نداره و بدهکاره سعی میکنه حداقل برای غذا پول نده. قهوه آماده رو از شرکت بر میداره و هر بار دو بسته رو با یه لیوان آب میخوره. این جزئیات سریال رو خیلی دوست داشتم. صحنه ها بدون عجله و با آرامش پیش میره.

در کار پاره وقتش در رستورانی غذاهای دور ریز باقی مانده از ظرف مشتری ها را جمع میکنه و با خودش به منزل میاره. اما وقتی صاحب کارش میفهمه، اونو اخراج میکنه. به نظرم این سکانس ته نامردی بود. ولی جی آن هیچ جوابی نمیده یا دفاعی نمیکنه. درحالیکه در سایر سریال ها، صحنه های اینچنینی باید دختر به خواهش و التماس می افتاد تا او را ببخشند تا بتونه به کارش ادامه بده. اینگونه بدبخت تر نشان دادن شخصیت ها در فیلم تصنعی ست. ولی عزت نفس جی آن رو دوست داشتم. حتی دوست نداشت دیگران بهش ترحم کنن و به نظرشون رقت انگیز بیاد.

این سریال بازیگران زیادی نداشت و تمرکز بیشترش روی زندگی دو شخصیت نقش اول بود. دونگ هون و جی آن. به نظر میومد نقشه طلاق سانگ هون به این خاطر بود که نمایش یک زندگی دیگه هم به داستان فیلم اضافه نشه و در واقع این دردسر رو از خودشون دور کردن. و بیشتر، زندگی تکراری و خسته کننده دونگ هون و زندگی سخت و رقت انگیز جی آن رو نشون دادن. البته در کنار این، کم و بیش به زندگی تمام شخصیت ها هم می پردازه.

بخش اعظم این سریال رو روزمرگی های دونگ هون و جی آن تشکیل داده. هر روز با مترو سرکار میرن و اتفاقاتی که سرکار می افته… دونگ هون شبها رو پیش برادراش میگذرونه و جی آن توی کار پاره وقتش یا خونه به صدای دونگ هون گوش میده. و آخر شب دونگ هون خونه میره.

روزهای تعطیل هم با برادرا و دوستاشون فوتبال بازی میکردن. تمام سریال به این روال میگذره و تم غمگین و ناامیدانه ای در کل سریال احساس میشه. ولی به طرز وحشتناکی تمام اینها جذابیت داره و چنان کششی داره که بیننده رو دنبال خودش میکشونه و بیننده با لذت سریال رو دنبال میکنه. که نشون میده تیمی قوی در پشت صحنه این سریال کار میکنن. داستان سریال در عین اینکه ساده ست اما پیچیدگی های خودش رو داره و در هر قسمت از سریال که بیش از ۶۰ دقیقه ست اتفاقات زیادی رخ میده و برای تماشای قسمت بعدی اشتیاق و هیجان در بیننده ایجاد میکنه.

رابطه برادرا با هم فوق العاده ست. حتی در غیاب همدیگه از هم دفاع میکنن و روی هم غیرت دارن. مشکلاتشون رو برای هم بازگو میکنن، درد و دل میکنن و دوست ندارن همدیگه رو ناراحت ببینن. و به هم کمک میکنن تا سختی ها رو بگذرونن. وقتی از مشکلات همدیگه باخبر میشن ناراحت و دلگیر میشن که برادرم این مدت همچین دردی رو تحمل میکرد. 

تمام بازیگرا خوب و طبیعی بازی میکنن. آدم فکرش رو نمیکنه این فیلمه و دوربینی وجود داره و اینها بازیگرن و فقط دیالوگاشونو میگن. انگار مستند وار شاهد زندگی این اشخاص هستیم.

این سریال کلیشه های مسخره ی بقیه سریالها رو نداره. مثلا توی سریال روی کفش های جی آن تاکید زیادی بود که خیلی مورد توجه پارک دونگ هون بود. بارها نگاهش به کفش ها و پای لی جی آن افتاد و حتی در موردش حرف زد و شاید بیننده فکر کنه یه جفت کفش مناسب زمستون براش بخره.

یا اینکه اغلب دونگ هون شالگردن داشت ولی جی آن همیشه توی سرما گردنش باز بود و من تصور میکردم بالاخره دونگ هون خودش شالگردنشو برای جی آن میبنده.

یا اینکه وقتی جی آن کتک میخوره، توی سریالای ماستکی قهرمان قصه میرسه و اونو نجات میده. درحالیکه بارها جی آن کتک خورد و این اتفاق نیفتاد. حتی یه بار جی آن از شدت ضعف و بیخوابی میفته و من با خودم گفتم الان دونگ هون میاد آرتیست بازی در میاره و کول میکنه میبرش بیمارستان که همه اینها امیدی واهی بود!!

شروع سریال دوربین پشت جی آن بود و اونو از پشت میدیدیم که مشغول انجام دادن کارهای شرکته. پایان سریال هم همینطور. جی آن رو از پشت میبینیم ولی با اینکه یک سال از اون لی جی آن بدبخت و تنها میگذشت، چقدر اوضاع عوض شد. شاید اگه شرایط پایان سریالِ جی آن رو در اوج بدبختیش بهش میگفتن یه پوزخند میزد و رد میشد!

ابتدای سریال روی دوربین های مداربسته تاکید داشت و نگاه نگران دونگ هون به این دوربین ها بود که گویا نقطه کوری وجود نداره. شاید نگاه منتقدانه ای به این سبک زندگی در کره داشت. که واقعا وجود این همه دوربین لازم نیست. چون چندی پیش توی خبرها خونده بودم که مردم شاکی و معذبن از وجود این همه دوربین مداربسته. شاید هم این دیدگاه من درست نباشه و فقط برای این بود که نشون بدن رفتار کارمندا تحت کنترله!

وقتایی که جی آن به حرفای دونگ هون گوش میداد خیلی دوستداشتنی بود و من همش منتظر بودم هندزفریشو در بیاره و به حرفاشون گوش بده. و خیلی جالب بود که جی آن هرچی هم میشنید و هر اتفاقی که بیرون از شرکت می افتاد، ولی توی محل کار کاملا عادی و جدی بود. انگار که اتفاقی نیفتاده. همونطور که دونگ هون ازش خواسته بود که اگه چیزی در موردم فهمیدی جوری رفتار کن که نمیدونی!

وقتایی که دونگ هون بی قرار بود همش به صندلی جی آن نگاه میکرد انگار تمام انگیزه و امید او برای رفتن به محل کار جی آنه. و وقتی که جلوی بار جونگ هی به مسیر چشم میدوخت و منتظر بود جی آن از کار پاره وقتش برگرده و شب هایی که تا خونه همراهیش میکرد، وقتی که دغدغه فکریش حل مشکلات جی آن بود، همه اینا نشانه اشتیاق دونگ هون به جی آن داشت. ولی رفتار دونگ هون با جی آن از سر ترحم و کمک به یه دختر بدبخت کم سن و سال نبود بلکه به نظر میومد عشق باشه.

جی آن که کسی رو دور و و برش نداشت و از کسی محبت ندیده بود با آجوشی مهربونی آشنا میشه که از جی آن تشکر میکنه درحالیکه اون نقشه خیانت به دونگ هونو ریخته بود. باهاش مهربونه و بدون چشمداشت بهش کمک میکنه.

جی آن هرچی بیشتر به حرفای آجوشی گوش میکنه بیشتر میشناسش و به طینت پاکش پی میبره. خیلی جالب بود که دونگ هون غیبت کسی رو نمیکرد حتی چند بار من شک کردم نکنه بو برده که روی گوشیش برنامه شنود نصب کردن.

یکبار دونگ هون به جی آن میگه تو آدم خوبی هستی! و این یه جمله اونقدر برای جی آن جذابه که بارها به این صدا گوش میکنه بنظرم از اینجا به بعد بود که دونگ هون برای جی آن خاص میشه و براش اهمیت بیشتری پیدا میکنه و با علاقه بیشتری به صداش گوش میکنه و زیر زیرکی خیلی به دونگ هون کمک میکنه و راهو براش هموار میکنه و شروع میکنه به دوست داشتنش. و میخواد واقعا آدم خوبی باشه. ولی از اونجایی که دختر لوسی نیست آویزونش نمیشه و حتی بهش بی اعتنایی هم میکنه و خیلی وقتا نادیده ش میگیره.

وقتی به این سریال فکر میکنم پررنگ ترین چیزی که برام وجود داره سکوته. آدم احساس میکنه بیشتر این سریال به سکوت گذشته و فقط صدای محیط اطرافه که به گوش میرسه. صدای قدم ها و صدای آژیر پلیس که نشون میده هنوز قانون تو کشور جاریه و صدای ایستگاه قطار و ماشین ها و… درحالیکه اینجوری نیست. تعداد دیالوگای فیلم مثل بقیه فیلما زیاده. اما سکوتش خیلی چشمگیره.

وقتی این سریال تموم میشه دلتون برای سه نفری راه رفتن برادرا توی محل تنگ میشه. وقتی که خسته و نامنظم و بی انرژی، توی تاریکی و سکوت شب قدم میزنن به سمت خونه میرن تا فردا یه روز تکراری و خسته کننده دیگه ای رو آغاز کنن. دلتون برای نگاه های حیرون و مضطرب و راه رفتنای تند دو جون یونگ توی شرکت؛ و نگاه سرگردون پارک دونگ هون که همیشه دنبال جی آن میگرده؛ گروه ۴ نفره سرپرست پارک دونگ هون که باهم کار میکنن؛ جی آن که به نظر میاد به همه بی اعتناست ولی با اینحال حواسش به اطرافیانش هست و حتی از بعضی، آتو داره؛ آجوشی گفتن های جی آن؛ دور همی های شبانه دونگ هون و رفقاش؛ مهمونی های خانوادگی وقتی همه باهم میز شام رو میچینن؛ صدای نفس ها و قدم های دونگ هون؛ هندزفری جی آن، نگاه مهربون مادربزرگ جی آن و وقتایی که صورتاشونو به هم میچسبوندن؛ دوندگی های پر استرسه جی آن به دنبال آجوشی و… تنگ میشه.

سکوت ها، موزیک متن ها و آهنگ های سریال، همه به موقع، درست و به جا بودن. فضای تاریک سریال، با مترو سر کار رفتنشون، لباسای تکراری و روزای خسته کننده ای که همش تکرار میشه، همشو دوست داشتم. همشون جذاب بود.

دونگ هون اونقدر مرد شریفی بود که ندونسته برای زندگی بقیه نسخه نمیپیچید و خودش رو جای بقیه میذاشت و رو هوا نظریه صادر نمیکرد. دو جون یونگ چند بار پرسید که مگه دونگ هون چی داره که دخترا انقدر طرفدارشن. من میگم دونگ هون فقط آدم خوبیه و همینه که رفتارشو جذاب کرده و هرکسی جای جی آن میبود عاشقش میشد. همونطور که جی آن هم بهش میگه تو آدم خوبی هستی!

بیشتر از همه وقتایی رو دوست داشتم که دونگ هون درباره جی آن صحبت میکرد ینی من به جای جی آن ذوق میکردم. این گوش دادنای جی آن که عادت شده بود کم کم تبدیل به سرگرمی میشه و کار به جایی میرسه که بنظر میاد جی آن اینجوری عشقش رو ملاقات میکنه اما اونقدرم بی حیا نیست و وقتی میبینه دونگ هون این قضیه رو فهمیده دست بر میداره. و وقتی دونگ هون پیداش میکنه ازش تشکر میکنه و میگه با اینکه بدبختیامو میدونستی اما چیزی به روم نیاوردی. و جی آن اعتراف میکنه که جز زیبایی چیزی نشنیده.

و بعدا با ناراحتی به دونگ هون میگه اون برنامه هک رو حذف میکنم. دلم میخواست آجوشی در جواب بگه: امیدوارم حذفش نکنی. چون واقعا این گوش دادن ها رو دوست داشتم. اما در جواب فقط میگه باشه! و بعد از اون ناراحت و سرگشته قدم میزنه انگار با تمام وجودش خوشحال بود که جی آن تمام مدت کنارش بود.

لحظه ای که دونگ هون از برنامه شنود روی موبایلش باخبر میشه خیلی زیبا بود. لحظات تلخی رو یادآوری میکنه که باعث خجالتش میشه. ولی دوست داشتم بیشتر روی این یادآوری ها مانور بدن و صحنه های بیشتری رو به یاد بیاره.

اون لحظه ای که میگه باهام تماس بگیر یکی از زیباترین صحنه های سریال بود. من از آسمون افتادم! یکی دیگه از این صحنه های زیبا اونجایی بود که جی آن پیامی برای دونگ هون میفرسته و حرفی رو بهش میزنه که دونگ هون دوست داشت بشنوه “چیز مهمی نیست” ولی دونگ هون قدرت جواب دادن نداره و فقط به زبون میاره که “ممنونم” غافل از اینکه جی آن پیامش رو دریافت کرده.

یه بار جی آن دونگ هون رو توی مترو با لگد بیدار میکنه و دونگ هون که بهانه ای برای حرف زدن باهاش پیدا میکنه دنبالش راه میفته و بهش میگه چرا جوری رفتار میکنی انگار من بَردَتَم؟ به نظرم اومد که دونگ هون دوست داره کنار جی آن باشه و باهاش حرف بزنه. جی آن توی شرکت هم کشوی میز رو با پاش باز میکنه. کلا به کسی احترام نمیذاره. laugh

جی آن همیشه دونگ هون رو آجوشی خطاب میکرد. یکبار دونگ هون بهش میگه به من سرپرست پارک بگو اما انگار جی آن دوست داره یه آجوشی داشته باشه و اینجوری احساس بهتری پیدا میکنه. این صحنه ها بخشی از شیرینی های سریال بود.

شاید بیشترین چیزی که جی آن از دونگ هون شنیده صدای نفس ها و قدمهاش بود. و آخرین چیزی هم که بهش گوش داد صدای قدمهاش بود که درحال رفتنه! و بعد از اون به شکل غم انگیزی اون صدا بعد از حذف برنامه قطع شد.

خیلی وقتا میبینیم که پارک دونگ هون خلاف میل باطنیش رفتار میکنه و به جای گوش دادن به ندای قلبش پا رو دلش میذاره.
با احساس ترین و عاشقانه ترین صحنه ای که اتفاق افتاد قسمتی بود که جی آن برای بار دوم به آجوشی میگه میشه فقط یکبار بغلت کنم؟ و آجوشی که بار اول درخواستشو رد کرده بود خنده ای میکنه و خودش به سمت جی آن میره و مثل دختر بچه ای او رو در آغوش میگیره. شاید این سبک در آغوش گرفتن پاسخی بود به سوال بیننده که آیا دونگ هون واقعا عاشق جی آنه؟ و جواب این بود که اون فقط به یک دختر بی پناه کمک کرد!

به نظرم این ایده که توی کنفرانس مطبوعاتی با لباس ها و گریم فیلم ظاهر شدن خیلی جالب بود و اگر غیر از این بود به این اندازه جذابیت نداشت.

این سریال اونقدر خوب بود که دلم نمیاد ازش ایرادی بگیرم. اما مگه میشه ایرادی نداشته باشه؟ نوشیدن ها خیلی زیاده توی سریال و در هر قسمت از سریال، دقایق زیادی رو مشغول نوشین هستن. انگار تنها نسخه رهایی از اوضاع بدی که دارن نوشیدنه.

یه سکانس زاید به نظرم وجود داشت اونجایی که دونگ هون توی بار جونگ هی موبایلشو به شارژ میزنه و گیوم دوک (دوست کاهنش) بهش پیام میده و جونگ هی اون پیام رو میخونه و به جای دونگ هون جوابشو میده. اونقدر این تیکه بیمزه و وصله نچسب بود که از جونگ هی بدم اومد.

یک نکته دیگه که شاید حواسشون نبود اونجایی بود که دونگ هون شماره تماسی از جی آن میخواد و هیچ کس شماره شو نداره. در حالیکه بعدا نشون میدن که شماره موبایل تمام کارمندا رو دارن. و بارها با جی آن تماس هم گرفتن. به این بهانه که اون موقع جی آن تازه استخدام شده بود که باز هم از تیم به این قدرتمندی بعید بود همچین ضعفی نشون بدن!

حالا ما هیچی نمیگیم ولی آخه صدای نفس از موبایلی که مثلا تو جیبشه چطور اونقد واضح شنیده میشه؟

نتیجه گیری:

این سریال نشون داد عشق سن و سال نمیشناسه.
اهمیت خانواده رو خیلی خوب نشون دادن و برادرایی که تحت هر شرایطی پشت همدیگه وایسادن و حتی در غیاب همدیگه هوای همو دارن. دوستانی که واسه همدیگه هرکاری میکنن و به همدیگه اهمیت میدن.
این سریال مفهوم عشق و دوستی رو خیلی خوب روایت کرد.

عشق چقدر ساده میتونه شکل بگیره فقط با کمی توجه به طرف مقابل و چقدر قدرتمنده و میتونه از شخص آدم دیگه ای بسازه. و مسیر زندگیشو عوض کنه. دونگ هون و جی آن در شرایط بدی از زندگیشون همو ملاقات کردن و قدرت عشق باعث میشه به هم کمک کنن و شرایط بهتری بسازن.

در حالیکه شاید به نظر بیاد جی آن چیزی نداره که بتونه به دونگ هون کمک کنه اما همون یه جفت دمپایی که واسش خرید نشون میده که جی آن کمبودهای دونگ هونو میبینه و میخواد اونارو براش پر کنه. در طول سریال هم میبینیم که جی آن چقد برای کمک به دونگ هون دوندگی میکنه بدون اینکه دونگ هون بدونه یا بفهمه. حتی رفتار جی آن مثل کسی نیست که به دونگ هون کمک کرده و تا آخر هم نمیفهمه.

جی آن نمیخواست در برابر دونگ هون حریص باشه و اونو مال خودش کنه بلکه سعی کرد زندگیشو هم حفظ کنه. حتی من شک دارم که این دوست داشتن عشق بود یا نوعدوستی. جی آن تنها کسی رو که بهش اهمیت داد و اونو آدم حساب کرد و براش ارزش قائل شد دوست داشت. اما گریه ای که دونگ هون پایان سریال میکنه باز هم آدمو دچار تردید میکنه و سریال با همین حس دوگانه به پایان میرسه و مرز مشخصی برای این عشق، دوست داشتن، نوعدوستی، وابستگی یا هرچیز دیگه ای که اسمشو بذارین نمیکِشن. و تقریبا برداشت رو برعهده بیننده میذارن.

سخن پایانی

در پایان باید بگم که بسه هرچی سریال عاشقونه و تخیلی دیدین! آجوشی من رو ببینید چون زندگی واقعی در کره رو بهتون نشون میده و شما با شخصیت های داستان زندگی میکنید. در کل سریال ظرایف و نکات ریز زیبایی داشت که مطمئنا شما بهتر من اونها رو دریافت کردین.

این سریال پره از صحنه ها و دیالوگ های زیبایی که اگر بخوام همشونو بگم باید تقریبا کل سریال رو بنویسم برای همین شدیدا پیشنهادش میکنم چون صحنه های بی نظیری داره که منم نگفتم و تا نبینید متوجه منظورم نمیشید.

این سریال اونقدر زیبا بود که بعد از پایانش دوست داشتم دوباره از اول شروعش کنم. شاید برای رفقای کوچیکتر که دنبال داستانهای پر زرق و برق و شلوغ و پر هیجان و تخیلی هستن جذابیتی نداشته باشه و بگن یکنواخته و یا فضاش تاریکه. اما شدیدا فکر میکنم برای دوستان بزرگتر پر از جذابیت باشه. چون بیشتر دغدغه آدم بزرگا رو به تصویر کشیده. هرچند رده سنی که شبکه تعیین کرده ۱۵ ساله امیدوارم دوستان کوچیکترمون به حرف سازنده ی این سریال که بهتر از هرکسی تشخیص میده، عمل کنن و از این سریال بگذرن.

ممنونم ازتون که حوصله کردین و تا پایان منو همراهی کردین. خوشحال میشم دیدگاه ها و نکات شما عزیزان رو بخونم. امیدوارم با نظرات خوبتون مثل همیشه بهمون انرژی بدین.

برای دانلود سریال کره ای آجوشی من کلیک کنید

 

Dislike
FavoriteLoadingاضافه کردن به لیست علاقه مندی ها


راهنمای دانلود
  • - لطفا برای دانلود از نرم افزار های دانلود منیجر مانند IDM استفاده نمائید.
  • - زمان انتشار زیرنویس ها توسط مترجمان معلوم می گردد.
  • - در صورت هرگونه مشکل در دانلود کردن بخش آموزش سایت را مطالعه کنید.
  • - برای با خبر شدن از آخرین اخبار فیلم و سریال ها در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما عضو شوید.
  • - قبل از ارسال نظر لطفا نظرات دیگران را مطالعه نمائید شاید جوابتان را پیدا نمودید و در صورت درخواستی از بخش درخواستی استفاده کنید.
  • کانال تلگرام ما | پیج اینستاگرام ما

    24
    دیدگاه بگذارید

    avatar
    7 گفتگوها
    17 پاسخ ها
    0 دنبال کنندگان
     
    پرطرفدار ترین دیدگاه
    دیدگاه با بیشترین پاسخ
    8 تعداد نویسندگان دیدگاه
    سحرمینامرواریدمهسامصوم آخرین ارسال کنندگان دیدگاه
      اشتراک  
    آگاهی از :
    مینا
    مهمان
    مینا

    امروز این سریالو تموم کردم. هیچ وقت فک نمیکردم بتونم عاشق یه همچین سریال آرومی بشم. واقعا از هر لحاظ سریال پخته ای بود (البته به جز تبلیغاتش، انگار کارگردان مخصوصا میخواست بگه این تو کار من نبود، مجبورم کردن) واقعا پر از لحظه ها و دیالوگای دوس داشتنی بود. دو سه تاشم من بگم… اونجا که آجوشی از جی آن دمپاییشو میخواست، یا جایی که پسر طلبکار داشت به فایلایی که در مورد خودش بود گوش میداد، حالت صورتش… اونجا که جی آن مادربزرگشو تو چرخدستی و پتو پیچ شده جا به جا میکرد… به نظرم این ادای احترام… ادامه »

    مینا
    مهمان
    مینا

    اون کاپشن سوراخو یادم رفت بگم. بد جور فضا رو رمانتیک کرده بود. چقد خلاقیت داشت یه سری از صحنه هاش. سریال این تیپی سراغ دارین؟ که پر دیالوگا و بازیای عالی باشه؟

    مروارید
    مهمان
    مروارید

    سلام سحر جان، آخی از یاد آوری سکانس ها و دیالوگ های سریال لذت بردم، خدا قوت عزیزم*_*

    مهسا
    مهمان
    مهسا

    سلام سحر جانم.😚😚😚😚😚❤ خدا قوت حسابی خانم خانما.
    ما که خیلی وقته شیفته قلم منحصر به فردت شدیم 🌸🌸
    واقعا مثل همیشه عالی. عاشق این توجهت به جزئیات و ریزه کاری ها هستم.
    امیدوارم یه روز به موفقیت های بیشتری در حوزه نقد برسی مثلا چاپ نقدات در مجله های معروف یا اینکه کتابی در این زمینه بنویسی فقط حواست باشه ها اولین امضا مال منه😡😁❤
    راستی چرا جوجه دایناسور هم تو گروه پر نمیزنه اینقدر ساکته. یه مدت نبودما از دلتنگی من چی کشیدید ( قرص هایش را با یک لیوان اسید می خورد و پیام را ارسال میکند)😁😁😁😁